شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
457
نفثة المصدور ( فارسى )
و در ص 29 س 1 : بهتر و ممتاز و سردار . « غياث اللّغات » ، پيشواى قوم . از « بهار عجم » . سراير - 3 / 3 سرائر ، جمع سريرة : راز . « مقدّمة الأدب » ، « الصّراح من الصّحاح » ، رازى كه نهان دارند . « محيط المحيط » . سربارى - 1 / 6 بار و بستهء كوچكى را گويند كه بر بالاى بار و بستهء بزرگ بندند . « برهان - م » ، ظهير الدّين فاريابى گويد : مرا كه پشتِ من از بار محنتست دو تاه * فِراق روىِ تو در مىخورَد بسربارى ؟ ! « ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده . سر به مهر - 92 / 10 مهر كرده شده . « آنندراج » ، دست ناخورده . خاقانى گويد : زد نَفَسِ سر بمُهر صبحِ ملمَّع نقاب * خيمهء روحانيان كرد مُعنبر طناب « ديوان خاقانى » ص 41 ، س 8 سر جوال بازداشتن - 76 / 4 در اينجا كنايتست از : تكدّى و خواهندگى ، و چنان كه از سياق عبارت مستفاد است محتمل ايهامى به مخنّث و ملوط بودن نيز تواند بود .